سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
عمار جوان - فرهنگی مذهبی

عمار جوان

سه شنبه 1/4/89 12:17 صبح| | نظر


















شاه قلم(یادداشت) جدید حسین آقای قدیانی

این روزها برای عمار همه زغال فروش شده‌اند


... نه/ مرجع تقلید من ماه است/ که چون دستش مجروح بود/ داد رساله‌اش را بابا اکبر بنویسد/ در جاده اهواز – خرمشهر/ وصیتنامه هر شهیدی رساله مرجع تقلید من است/ رساله مرجع تقلید من/ 300 هزار نسخه خطی است/ که هیچ کدام به خط کوفی نیست/ و همه نسخ را/ با رنگ سرخ/ به خط خون/ در جزیره مجنون نوشته‌اند

تاریخ انتشار: یک‌شنبه 30 خرداد 1389


... نه/ مرجع تقلید من ماه است/ که چون دستش مجروح بود/ داد رساله‌اش را بابا اکبر بنویسد/ در جاده اهواز – خرمشهر/ وصیتنامه هر شهیدی رساله مرجع تقلید من است/ رساله مرجع تقلید من/ 300 هزار نسخه خطی است/ که هیچ کدام به خط کوفی نیست/ و همه نسخ را/ با رنگ سرخ/ به خط خون/ در جزیره مجنون نوشته‌اند/ بابا اکبر کاتب رساله آقا بود/ و در آن/ از خون حسین نوشت/ نه از قُطرِ قطره خونی که نماز را باطل می‌کند/ آن شهید روستای شهید آباد/ که شاید بابای سارا باشد/ لباس خاکی‌اش خونی بود/ و سجاده‌اش خاک جنوب/ و قبله‌اش کربلا/ اما نمازش درست بود/ و درس خارج نخوانده بود/ مرجع تقلید من/ سید علی است/ که ولی امر مسلمین جهان است/ مجتهد جامع الشرایط/ یعنی آقا/ یکی از شرایط اجتهاد/ بی‌بصیرتی نیست/ کور کردن چشم دشمن است/ من مرجع تقلیدی می‌شناسم/ که برای صدای آمریکا/ مساله می‌گوید/ اما خدا به محمد/ قرآن را در داخل غار حرا وحی کرد/ و با تار عنکبوت/ محافظت کرد از جان رسول امی/ من گاهی که می‌خواهم از مرجع تقلیدم مساله بپرسم/ زنگ می‌زنم بیت رهبری/ دغدغه‌ام اما


/ شکیات نماز نیست/ بی‌بصیرتی خواص است/ من شک ندارم که نماز مغرب را/ 3 رکعت خوانده‌ام یا 4 رکعت/ اما یقین دارم که در مسجد ضرار/ 40 رکعت هم نماز بخوانی قبول نمی‌شود/ مسجد خانه خداست/ و مرجع تقلید نباید/ عالم ضرار باشد/ ما مسجد ضرار داریم/ عالم ضرار داریم/ پیامبرزاده ضرار داریم/ آقازاده ضرار داریم/ سید ضرار داریم/ درس خارج ضرار داریم/ شهریه ضرار داریم/ و عده‌ای از علما/ حسین را مرتد خواندند/ چون دربند رساله نماند/ و مناسک حج را/ فدای اعمال شهادت کرد/ من معتقدم/ خانه خدا در مکه است/ اما خدای خانه در فکه/ و پدرم در «الی بیت‌المقدس»/ با پوتین نماز خواند/ و اوباما به او/ التماس دعا نگفت/ مادرم گاهی وسط نماز/ درست مثل فاطمه/ با صدای بلند گریه می‌کند/ مادر بزرگم نمازش را نشسته می‌خواند/ و گاهی وسط نماز/ یاد حنجره بابا اکبر می‌افتد/ و غش می‌کند/ اما یقین دارد که نمازش درست است/ پدر بزرگم در مسجد ضرار نماز نمی‌خواند/ پیش‌نماز مسجد محله ما/ مرجع تقلید نیست/ اما پدر 2 شهید است/ و عبایش/ از جنس حریر نیست/ سر حسین را/ با فتوای یک مرجع تقلید بریدند/ که هر روز خارج از خیمه حسین/ در رادیو بی‌بی‌سی موج فتنه ردیف تخم شتر مرغ امگا3/ درس اخلاق می‌داد/ پدر من اهل خمس بود/ اما زیر باران خمسه خمسه/ و من/ گلوی بریده بابا اکبر را زکات دادم/ یک روز/ مادر شهیدی را دیدم/ در انتهای خیابان فلسطین/ آمده بود/ خمس بدهد به مرجع تقلیدش/ 5 پسر داشت/ و تابوت یکی از بچه‌هایش را آورده بود/ ما به مرجع تقلیدمان/ قطرات خون‌مان را/ خمس می‌دهیم/ و همه هستی‌مان را زکات/ من بچ ه یتیم نیستم/ «بالاترین» به من می‌گوید/ بچه یتیم/ ما بچه یتیم نیستیم/ خامنه‌ای بابای ماست/ و مراجع/ احترام‌شان واجب/ اما رساله مرجع تقلید من/ رسالت همه انبیاست/ رساله باید رسالت داشته باشد/ و اگر روزگاری مجبور شدیم/ این شعار را هم خواهیم داد/ ما اهل رساله نیستیم/ علی تنها بماند/ ما اهل رسالتیم/ که در غدیر افتاد روی دوش علی/ و الان این رسالت روی دوش خامنه‌ای است/ ما اهل تملق نیستیم/ متعلقیم به نور ماه/ حالا که شب‌پرستان هم رساله دارند/ بگذار هیچ خفاشی مقلد نور نباشد/ این روزها همه دارند/ چه خوب/ خودشان را نشان می‌دهند/ پرده‌ها دارد کنار می‌رود/ و من دارم مطمئن می‌شوم/ که حق با خدا بود/ عده‌ای از علما/ عصبانی کردند خدا را/ با بی‌بصیرتی/ و همان خدایی که ارحم‌الراحمین است/ به ایشان گفت: «کمثل الحمار»/ عوامی مثل عمار می‌شود/ و عالمی مثل حمار/ روزگار را می‌بینی؟/ عالم ضرار/ آن عالمی است که از ذوالفقار می‌ترسد/ و مقلدینش، آشوبگران عاشورا هستند/ و خیال می‌کند/ چون علی/ روزگاری/ با زبیر رابطه خوبی داشت/ پس حق با عایشه است/ من حالا می‌فهمم/ که چرا عده‌ای از کمثل الحمار/ وقت ظهور نور/ با خورشید/ به مخالفت بر می‌خیزند/ نور ضرر دارد/ برای چشم خفاش/ شریح قاضی یک عالم بود/ و رساله داشت/ شمر فامیل عباس بود/ یزید و حسین/ هر دو از یک عصر بودند/ اما ظهر عاشورا/ راه‌شان از هم جدا شد/ عالمی که خودش خواب است/ نمی‌تواند جامعه را بیدار کند/ تلفن بیت شیخ/ این روزها/ همه‌اش اشغال است/ و رسانه رژیم اشغالگر/ رساله میزبان شیخ است/ علی در جمل گفت/ احترام همسر رسول خدا را نگه دارید/ و همان زمان/ عالمی که کرسی اخلاق داشت/ و البته/ بصیرت نداشت/ خیال کرد/ از نظر علی/ حق با شتر عایشه است/ و باید تا کمر خم شد/ جلوی ناکثین/ و مالک را/ لشکر عمر سعد خواند/ که چرا/ حرمت نزدیکان پیامبر را نگه نداشته/ و به خار/ نازک‌تر از گل گفته/ مالک!/ برخیز و باز هم شعار بده/ باز می‌خواهند فتوا بدهند/ و علی را بفروشند/ به ادب/ به اخلاق/ به احترام/ به بوسه/ حالا همه برای عمار/ زغال فروش شده‌اند/ و روایت می‌کنند/ از پشت صحنه دیدارشان با علی/ و خیال می‌کنند/ ما فراموش می‌کنیم/ نامه سرگشاده را/ نه/ ملاک بوسه‌های علی نیست/ کلامی است که از 2 لب مبارک حیدر کرار بیرون می‌آید/ علی زیاد بوسیده بود طلحه را/ محمد زیاد بوسیده بود عالمان بی‌عمل را/ نوح زیاد بوسیده بود پسرش را/ و خمینی زیاد بوسیده بود سران فتنه را/ اگر ملاک بوسه است/ چرا از بوسه امام/ بر دست و بازوی بسیجیان/ چیزی نمی‌گویید؟/ چرا دروغ می‌گویید؟/


به کوری چشم سران فتنه/ و عالمان بی‌عمل/ رابطه ما/ با مرجع تقلید‌مان/ گرمِ گرم است/ می‌دانید ما/ خامنه‌ای را چقدر دوست داریم؟/ از خشم عاشورایی ما خبر دارید؟/ خامنه‌ای بگوید/ دست سران فتنه را ببوسید/ همین کار را می‌کنیم/ و اگر حکم جهادمان دهد/ ما می‌دانیم/ تیغ و حلقوم شما/ عایشه/ جانش را/ مدیون ادب/ احترام/ و اخلاق علی بود/ و سران فتنه/ زنده بودن‌شان را/ مدیون کرامت مرجع تقلید ما هستند/ ما اگر حرفی نمی‌زنیم/ به احترام ماه است/ و الا/ شعار ما ستاره‌ها/ در حرم/ مورد تایید آقاست/که بوسید/ جای سیلی شعارهای ما را/ به کوری چشم سران فتنه/ به کوری چشم خواص بی‌بصیرت/ به کوری چشم عالمان بی‌عمل/ به کوری چشم مرجع تقلید بی‌بی‌سی/ رابطه ستاره‌ها و ماه/ همچنان/ محکم و پا برجاست/ عالمان بی‌عمل/ باید پاسخگوی خدا باشند/ ما از دفتر ایشان/ هیچ سوالی نداریم/ و می‌دانیم/ پالوده خوردن با اسرائیل/ حتی با آب کر هم پاک نمی‌شود/ و بی‌بصیرتی عین نجاست است/ و ارث را باید درست تقسیم کرد/ همه‌اش را به آقازاده‌ها نداد/ و کراهت دارد/ با وجود ماه/ قامت به مهتابی ببندیم/ و قباحت دارد/ میان ماه و ستاره‌ها/ جدایی بیندازیم/ و دیدن بوسه علی/ بنا به فتوای فاطمه/ مستحب است/ اما شهید راه ولایت شدن/ واجب.


منبع:استقامت